مراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- منظور، مقصود.<BR>۲- خواسته، اراده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- منظور، مقصود. ۲- خواسته، اراده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مراد. [ م ُ ](اِخ ) سلطان مراد اول، از سلاطین عثمانی است . وی از ٧٦٩ تا ٧٩١ هَ . ق . بر اناطولی و بالکان و ممالک عربی حکمرانی کرد. رجوع به سلسله های اسلامی ص ٢٠٨ شود.
مراد. [ م ُ ] (اِخ ) ابن مالک بن أددبن زید، کهلانی از قحطانیه، جد جاهلی یمانی است . از فرزندان وی اند: فروة مسبک، صحابی پیغمبر، و شریک بن عمرو، و اویس قرنی، و قیس بن هبیرة، معروف به ابن مکشوح و بسیاری دیگر از معاریف جاهلیت و اسلام . (از الاعلام زرکلی ج ٨ ص ٨٢). رجوع به جمهرة الانساب ص ٣٨٢ و الفائق زمخشری ج ٢ ص ٦٨ و اللباب ج ٣ ص ١١٨ و التاج ج ٢ ص ٥٠٠ و معجم قبائل العرب ص ١٠٦٦ شود.
مراد. [ م ُ ] (اِخ ) ابن علی بن داودالحسینی ازبکی بخارائی، متولد سال ١٠٥٠ و متوفی ١١٢٣ هَ . ق .مؤسس مدرسه ٔ مرادیه ٔ دمشق و مؤلف کتاب «المفردات القرآنیه » به عربی و فارسی و ترکی و مصنف «سلسلة الذهب فی السلوک والادب » است . در سمرقند به دنیا آمد، درسی سالگی پاهایش فلج شد به هندوستان مهاجرت کرد و به طریقت صوفیان نقشبندی پیوست . سپس به عراق و ایران ومکه و مصر سفر کرد، بعد از سال ١٠٨٠ در دمشق سکونت گزید و در سال ١٠٩٢ سفری به قسطنطنیه کرد و پس از پنج سال اقامت در آن شهر، از سلطان مصطفی خان اقطاعی در دمشق گرفت و بدانجا بازگشت و مدرسه ٔ مرادیه و مسجدو مدرسه ٔ نقشبندیه را در آنجا بنا و تأسیس کرد. و در آستانه درگذشت . (از الاعلام زرکلی ج ٨ ص ٨٢). رجوع به سلک الدرر ج ٤ ص ١٢٩ و بروکلمان ج ٢ ص ٥٩٢ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
آرزو، تقاضا، حاجت، خواهش، غرض، قصد، کام، مقصد، مقصود، منظور، منوی، نیت، وایه پیر، پیشوا، رهبر، شیخ، قطب خواسته، مطلوب
فرهنگ طیفی واژهدان
کامه، صید، هدف، آرمان، خواسته، کام، منظور، مقصود، میوه ممنوع، وسوسه، هدف
واژگان فارسی سره واژهدان
خواسته، آرمان، آرزو، امید
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه