مرتجل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ جَ) [ ع. ] (اِمف.) شعر یا سخنی که بی تأمل گفته شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ جَ) [ ع. ] (اِمف.) شعر یا سخنی که بی تأمل گفته شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرتجل . [ م ُت َ ج َ ] (ع ص ) شعر و خطبه ٔ بدیهه گفته شده . (غیاث اللغات ). کلامی که بدون تفکر و تأمل گفته شود اعم از شعر یا نثر. (از فرهنگ فارسی معین ). گفته شده بطور بدیهه . (ناظم الاطباء). نعت مفعولی است از ارتجال . رجوع به ارتجال شود. ◄ مقتضب . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به ارتجال شود. ◄ لفظی که از معنی به معنی دیگر بی مناسبت نقل کرده شده با وجود لحاظ معنی اول . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ مرتجل در رأی ؛ منفرد در آن . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به ارتجال شود.
مرتجل . [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) کسی که به پاره ای از ملخ برسد پس بریان کند از آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گردآورنده ٔ ملخ بسیار برای بریان کردن . (ناظم الاطباء). که جمع کند پاره ای از ملخ ها و بریان کند آنها را. (از اقرب الموارد). رجوع به ارتجال شود. ◄ بدیهه گوینده ٔ سخن و شعر و خطبه . (از ناظم الاطباء). آن که ارتجالا و فی البدیهه و تأمل و تهیه سخن گوید. نعت فاعلی است از ارتجال رجوع به ارتجال شود. ◄ آن که می گیرد پای کسی را. (ناظم الاطباء) رجوع به ارتجال شود. ◄ آن که بگیرد زند را به هر دو دست و هر دو پای . (منتهی الارب ). رجوع به ارتجال شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بیمقدمه، فیالبدیهه، فیالبداهه بدیههگویی، بدیههسرایی