مرتخی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرتخی . [ م ُ ت َ ] (ع ص )سست شده . نرم گشته . سست و از کار افتاده : مفاصل مرتخی و دست عاطل به از سرپنجگی و زور باطل . سعدی . رجوع به رخو شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرتخی . [ م ُ ت َ ] (ع ص )سست شده . نرم گشته . سست و از کار افتاده : مفاصل مرتخی و دست عاطل به از سرپنجگی و زور باطل . سعدی . رجوع به رخو شود.