مرتضی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ ضا) [ ع. ] (اِمف.) پسندیده و برگزیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ ضا) [ ع. ] (اِمف.) پسندیده و برگزیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرتضی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) کسی که برمی گزیند و اختیار میکند و پسند می کند. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی از ارتضاء. رجوع به ارتضاء شود. ◄ راضی . خشنود. (ناظم الاطباء). که چیزی را اختیار کند و بدان قانع و خرسند باشد. رجوع به اقرب الموارد و نیز رجوع به ارتضاء شود.
مرتضی . [ م ُ ت َ ضا ] (ع ص ) پسندیده . (غیاث اللغات، از منتخب اللغات و کنزاللغة) (مهذب الاسماء) (زمخشری ). گزیده . مختار. اِرتضاه ُ؛ اختاره . (از متن اللغة). نعت مفعولی است از ارتضاء : چون به گورستان روی ای مرتضی استخوانشان را بپرس از مامضی . مولوی . ◄ راضی کرده شده . خشنود شده . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به ارتضاء شود.
مرتضی . [ م ُ ت َ ضا ] (اِخ ) لقب علی بن ابی طالب است علیه السلام : خاصه تر این گروه کز دل پاک شیعت مرتضای کرارند. ناصرخسرو. زبده ٔ دور عالمی زان چو نبی و مرتضی بحر عقول را دُری شهر علوم را دَری . خاقانی . مرتضی صولتامگر سوی قبر هدیه چون مرتضی فرستادی . خاقانی . رجوع به علی (ابن ابی طالب ) شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه