مرتفق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرتفق . [ م ُ ت َ ف َ ] (ع اِ) منزل و جای تکیه . (منتهی الارب ). تکیه گاه و بالش . (دستورالاخوان ) نشست جای . (مهذب الاسماء). متکا. (یادداشت مرحوم دهخدا). مخده . آنچه بدان تکیه زنند. ◄ (ص ) نعت مفعولی است از ارتفاق . رجوع به ارتفاق شود.
مرتفق . [ م ُ ت َ ف ِ] (ع ص ) ثابت بر جای . (منتهی الارب ). ثابت دائم . (متن اللغة). ◄ کسی که تکیه کند بر آرنج خود یا بر نازبالش . (آنندراج ) (از متن اللغة). متکی . تکیه زننده . تکیه کننده . نعت فاعلی است از ارتفاق . رجوع به ارتفاق شود. ◄ مستعین . (از اقرب الموارد). رجوع به ارتفاق شود. ◄ حوض پر. (ناظم الاطباء). ممتلی تا نزدیک به امتلاء و پر شدن . ارتفق الشی ٔ، امتلاء. (از متن اللغة). رجوع به ارتفاق شود.