مرتکب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ کِ) [ ع. ] (اِفا.) انجام دهندة کاری ناروا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ تَ کِ) [ ع. ] (اِفا.) انجام دهنده کاری ناروا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرتکب . [ م ُ ت َ ک ِ ](ع ص ) با تهور به کاری درآینده . (از اقرب الموارد). شروع کننده در کاری . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). آغازنده . مشغول شونده . (ناظم الاطباء). ◄ سوارشونده . (فرهنگ نظام ) (غیاث اللغات ). برنشیننده . (ناظم الاطباء). ◄ به عمل آورنده . (غیاث اللغات ). بجا آورنده ٔ کاری . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ گناه کننده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). اقدام کننده به کاری بد یا گناهی . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ دچارشونده . (ناظم الاطباء). رجوع به معنی اول شود. - مرتکب شدن ؛ مرتکب کاری شدن . مبادرت و اقدام به کاری (اغلب ناشایسته و بد) کردن .
واژگان فارسی سره واژهدان
گناه کننده، کننده، آغازنده