مرحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرحی . [ م ُ ] (ع ص ) آسیاگر. سازنده ٔ آسیا. مُرحّی . (ناظم الاطباء). رجوع به مُرَحّی شود.
مرحی . [ م َ حا ] (ع اِ) میدان جنگ . (ناظم الاطباء). معظم الحرب . (اقرب الموارد). موضعی که در آن آسیاب جنگ به گردش درآید. (از متن اللغة). ◄ (ص ) تیرانداز. مَرحیّا. (ناظم الاطباء). مرد تیرانداز. (منتهی الارب ). ◄ (صوت ) کلمه ٔ ترحیب . (متن اللغة). کلمه ای است که وقت بر هدف رسیدن تیر گویند، ضد بَرْحی ̍. ◄ (ص، اِ) ج ِ مَرِح . (منتهی الارب ). رجوع به مَرِح شود. ◄ آسیاکده . (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی، یادداشت مرحوم دهخدا). سرآسیا. مطحن . آسیاخانه . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ جای سنگ آسیا. (یادداشت مرحوم دهخدا).
مرحی . [ م ُ رَح ْ حی ] (ع ص ) آسیاساز. (مهذب الاسماء). صانعالرحی . (متن اللغة). آسیاگر. ◄ عامل آسیا. (متن اللغة). عامل الرحی . (اقرب الموارد). آسیابان .