مردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
درگذشتن، رفتن، رهسپار شدن، فوت کردن، اشهد گفتن، نفس آخر راکشیدن، غنودن، (کارش) تمام شدن، تمام کردن، گذشتن، بهآخرخط رسیدن، بدرود حیات (زندگانی، جهان) گفتن (کردن)، بهجوار رحمت ایزدی پیوستن، بهسرای باقی شتافتن، دعوت حق را لبیک گفتن، رحلت کردن، مرگش فرارسیدن کشته شدن، بهقتل رسیدن، اعدام شدن، تلف شدن شهید شدن، بهشهادت رسیدن ورپریدن جان خودرا ازدست دادن، هلاک شدن، تلف شدن جان سپردن، پیمانه پرشدن، آفتاب بر لب بام رسیدن، رخت ازجهان بربستن، قالب تهی کردن، وعده حق رسیدن درحال احتضار بودن، پرپرزدن