مرده ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرده ساختن . [ م ُ دَ / دِت َ ] (مص مرکب ) خود را مرده ساختن . خود را به مردگی زدن خود را مرده وانمود کردن . چون مردگان بی حس و حرکت افتادن : من نیز خویشتن را در میان ایشان انداختم و خویشتن را مرده ساختم . (تاریخ بخارا). معنی مردن ز طوطی بد نیاز در نیاز و فقر خود را مرده ساز . مولوی .