مرزوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرزوی . [ م َ ] (اِ) مرز. مرزو. کرت . کردو. قطعه زمین مرزبندی شده ٔ زراعتی : کوه و دره ٔ هند مرا ز آرزوی غزو خوشتر بود از باغ بهار و لب مرزوی . فرخی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرزوی . [ م َ ] (اِ) مرز. مرزو. کرت . کردو. قطعه زمین مرزبندی شده ٔ زراعتی : کوه و دره ٔ هند مرا ز آرزوی غزو خوشتر بود از باغ بهار و لب مرزوی . فرخی .