مرسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرسی . [ م ُ ] (اِخ ) لقب حسن بن عضدالدوله علی برادر المتوکل علی اﷲ ملک اندلس، مکنی به ابوعلی و مشهور به ابن هود. فیلسوف و متصوف قرن هفتم هجری . به سال ٦٣٣ هَ . ق . در مرسیة متولد شد و با اینکه پدرش نایب السلطنه ٔ آنها بود وی به تصوف و حکمت و طب پرداخت .و سپس به حج رفت و ساکن شام گشت و به سال ٦٩٩ هَ . ق . در دمشق درگذشت . او را به ضلالت و پیروی از وحدت وجود متهم کرده اند. (از الاعلام زرکلی ج ٢ ص ٢٢١ بنقل از القلائد الجوهریة و شذرات الذهب و فوات الوفیات ).
مرسی . [ م ُ ] (اِخ ) لقب محمدبن جعفربن احمدبن خلف بن حمید بلنسی مرسی، مکنی به ابوعبداﷲ از ادیبان اندلس و عربی دان و آشنا به قرائتها. اصل او از «اسیلة» است و به سال ٥١٣ هَ . ق . متولد گشت و مدتی عهده دار منصب قضا در بلنسیه بود و به سال ٥٨٦ هَ . ق . در مرسیة درگذشت . او راست : شرح الایضاح از فارسی، شرح الجمل از جرجانی که هر دو در علم نحو است . (از الاعلام زرکلی ج ٦ ص ٣٠٠ بنقل از بغیةالوعاة و کشف الظنون ).
مرسی . [ م ُ ] (اِخ ) لقب محمدبن عبداﷲبن محمدبن ابی الفضل سلمی مرسی، مکنی به ابوعبداﷲ و ملقب به شرف الدین، ادیب و مفسر و محدث اندلسی . وی نابینا بود و به سال ٥٧٠ هَ . ق . متولد گشت . اصل او ازمرسیه بود و در بلاد مختلف اندلس گردش کرد و به بغداد و خراسان نیز مسافرت نمود و مدتی ساکن حلب و دمشق بود به سال ٦٦٤ هَ . ق . به مصر رفت و در سال ٦٥٥ هَ . ق . در راه بین عریش و زعقه درگذشت . او راست : التفسیرالکبیر در حدود ٦٠ جلد، التفسیرالاوسط در ١٠ جلد، التفسیر الصغیر در ٣ جلد، الکافی در نحو، الاملاء علی المفصل، که در حدود ٧٠ خطا را در این کتاب انتقاد کرده است . (از الاعلام زرکلی ج ٧ ص ١١٠. بنقل از بغیةالوعاة و ارشاد الاریب و نفح الطیب و الوافی بالوفیات ).