مرشدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرشدی .[ م ُ ش ِ ] (حامص ) مرشد بودن . عمل شخص مرشد. عمل ارشاد. راهبری . هدایت . پیری و مرادی . ◄ تربیت مذهبی . (ناظم الاطباء). رجوع به مُرشِد شود. ◄ (اِ) ظاهراً نام نوعی پارچه باشد : چو بادبیزن و مسواک داشت حکم علم بشد سجاده ٔ زردک به مرشدی اشهر. نظام قاری (دیوان ص ١٦). مله ریشه ٔ میلک و مرشدی چه صوفک چه خود رنگ آن مسودی . نظام قاری (دیوان ص ١٨٣).
مرشدی . [ م ُ ش ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سروستان شهرستان شیراز. واقع در ٣هزارگزی باختری سروستان و کنار راه شوسه ٔ شیراز به سروستان . آب آن از قنات و محصول آن غلات و تنباکو و صیفی جات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
مرشدی . [ م ُ ش ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بوانات بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده ؛ در ٢٤هزارگزی جنوب شرقی سوریان کنار راه ده بید به بوانات، در جلگه سردسیر واقع و دارای ٢٢٠ تن سکنه است . آبش از رودخانه ٔ محله، محصولش غلات و حبوبات و شغل مردم آن زراعت است . در نزدیکی این ده معدنی بنام معدن سنگ سفید وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).