مرش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرش . [ م ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ امرش . (اقرب الموارد). رجوع به امرش شود. ◄ ج ِ مرشاء. (از اقرب الموارد). رجوع به مرشاء شود.
مرش . [ م َ ] (ع اِ) خراش . (از منتهی الارب ). ◄ زمین که رویش باران رندیده باشد یا زمین که رویش به اندک باران روان گردد. (منتهی الارب ). زمینی که باران روی آن را خراشیده باشد، یا زمینی که آب جاهایی از روی آن رابخراشد و به کندن و حفر کردن سیل نرسد، و یا زمینی که چون باران بر آن ببارد بسرعت جاری شود. ج، اَمراش و مُروش . (از اقرب الموارد). ◄ «حضیض » وقسمت پائین از کوه . (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).
مرش . [ م َ ] (ع مص ) خدش و شکافتن پوست با سر انگشتان و ناخنها. (از تاج المصادر بیهقی ). خراشیدن و سودن به سر انگشت . (منتهی الارب )(از اقرب الموارد). با سر انگشتان گرفتن همچون نیشگون . (از اقرب الموارد از لسان ). ◄ به سخن رنجانیدن کسی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).