مرصفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرصفی . [ م َ ص َ فا ] (اِخ ) از قرای قلیوبیه در مصر، و نسبت بدان مَرصفی شود. (از الاعلام زرکلی ).
مرصفی . [ م َ ص َ ](اِخ ) حسین بن احمدبن حسین مرصفی، ادیب نابینا و مدرس الازهر در قاهره بود و به سال ١٣٠٧ هَ . ق . درگذشت .او راست : الکلم الثمان . الوسیلة الادبیة فی العلوم العربیة. زهرة الرسائل . (از الاعلام زرکلی ج ٢ ص ٢٥٠).
مرصفی . [ م َ ص َ ] (اِخ ) سیدبن علی مرصفی ازهری . ادیب و لغوی مصری و از علمای بزرگ الازهر. وی به سال ١٣٤٩ هَ . ق . در قاهره درگذشت . او راست : رغبة الاَّمل من کتاب الکامل در هشت جزو اسرار الحماسة، که جزء اول آن در شرح حماسة ابی تمام است . (از الاعلام زرکلی ج ٣ ص ٢١٧).