مرضی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرضی . [ م َ ضا ] (ع ص، اِ) ج ِ مریض . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بیماران . ناخوشها. مقابل اصحاء. رجوع به مریض شود : لیس علی الضعفاء ولا علی المرضی ولا علی الذین لایجدون ما ینفقون حرج ... (قرآن ٩١/٩). هست دیدار تو شفای قلوب چشم مرضی بودبه سوی شفا. سوزنی (دیوان ص ٣٤٠). - دارالمرضی ؛ بیمارستان . (ناظم الاطباء).
مرضی . [ م َ ضی ی ] (ع ص ) مرضو. (منتهی الارب ). ◄ خوش و پسندیده . (منتهی الارب ). مختار. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنکه یا آنچه مورد پسند باشد. مورد رضایت . خشنود و قانع شده . مقبول و مطبوع و خوش آیند. لایق ستایش و موافق میل و پذیرا. (ناظم الاطباء) : و کان یأمر أهله بالصّل̍وة والزّکو̍ة و کان عند ربه مرضیا. (قرآن ٥٥/١٩). بعثه سراجاً منیراً و مبشراً و نذیراً و هادیاً و مهدیاً و رسولا مرضیاً. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٩٨). و بدان که خدمت تو محل مرضی بافت . (کلیله و دمنه ). بهتر کارها آن است که فاتحتی مرضی و عاقبتی محمود دارد. (کلیله و دمنه ). مذموم طریقت را به تکلیف ... بر اخلاق مرضی ... نتوان داشت .(کلیله و دمنه ). و صور اعمال نامرضی امتناع نمایند.(سندبادنامه ص ٤). از مساعی حمید و مآثر مرضی و مشکور... (سندبادنامه ص ٧) ... و آن چندان مساعی حمید و مآثر مرضی که ... (سندبادنامه ص ١٨). پس آنگه هر یکی رااز اطراف بلاد حصه ٔ مرضی معین کرد. (گلستان سعدی ). - مرضی الاخلاق ؛ کسی که خوی وی پسندیده باشد. (ناظم الاطباء). - مرضی الطرفین ؛ آنچه مورد رضایت و پسند هر دو طرف باشد. آنچه هر دو طرف دعوی آن را قبول داشته باشند. آنچه هردو خصم بدان رضا دهند: حکم مرضی الطرفین، قاضی مرضی الطرفین، محکمه ٔ مرضی الطرفین . - مرضی عنه ؛ مورد رضایت . پسندیده . مقبول . ◄ در اصطلاح درایه . مشکور است . رجوع به مشکور شود.