مرط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرط. [ م َ ] (ع مص ) ریخ زدن . (از منتهی الارب ).سلح و غائط را افکندن . (از اقرب الموارد). ◄ موی برکندن . (از منتهی الارب ). کندن و جدا کردن موی یا پر یا پشم از تن . (از اقرب الموارد). موی از تن برکندن . (المصادر زوزنی ). برکندن موی از تن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ شتافتن . (از منتهی الارب ). اسراع . (از اقرب الموارد). ◄ گرد آوردن . (از منتهی الارب ). جمع کردن چیزی را. (از منتهی الارب ). ◄ بچه انداختن . (از منتهی الارب ). افکندن زن بچه ٔ خود را، یعنی یکباره زاییدن وی را. (از اقرب الموارد). بسرعت زاییدن زن کودک خود را. ◄ فرود آوردن و منزل دادن کسی را. (از اقرب الموارد).
مرط. [ م ُ رُ ] (ع ص، اِ) تیر پربیفتاده . ج، مراط. (مهذب الاسماء). تیر بی پر. ج، اَمراط و مِراط. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و برخی مُرط را جمع مِراط دانسته اندو امراط و مِراط را جمع الجمع. (از اقرب الموارد).
مرط. [ م ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اَمْرَط. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به امرطشود. ◄ ج ِ مَرطاء. رجوع به مرطاء شود.