مرعا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرعا. [ م َ ] (ع اِ) مرعاة. مرعی . چراگاه . رجوع به مرعی شود : از خنجر زهرآبگون هفت اژدها را ریخت خون همت زنه پرده برون دل هشت مرعا داشته . خاقانی . میش مشغول است در مرعای خویش لیک چوپان واقف است از حال میش . مولوی . دست اندازیم چون اسبان سپس در دویدن سوی مرعای انس . مولوی .