مرعی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرعی . [ م َ عا / م َ عَن ْ ] (ع مص ) چریدن . (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (از اقرب الموارد) (غیاث ). ◄ چرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). متعدی و لازم به کار رود. (از اقرب الموارد). ◄ در دیگر معانی کلمه، مصادر رَعْی و رِعایة نیز به کار رود. (ازاقرب الموارد). رجوع به رعی و رعایة در جای خود شود. ◄ (اِ) گیاه و علف . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گیاه سبز. (غیاث ). کلأ. (اقرب الموارد). ◄ آنچه چارپا بچرد از گیاه . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ چراگاه . (منتهی الارب ) (غیاث ) (دهار).چریدنگاه . (آنندراج ). محل چرانیدن و چریدن . (از اقرب الموارد). چراستان . (مهذب الاسماء). چرازار. (زمخشری ). مرتع. چمن . علفخوار. ج، مَراعی (مراع ) (اقرب الموارد) : والذی أخرج المرعی . (قرآن ٤/٨٧). آن مطبخی باغ نهد چشم بر بره همچون بره که چشم به مرعی برافکند. خاقانی . دو شاخ گیسوی او چون چهار و پنج حیات به هر کجا که اثر کرد اخرج المرعی . خاقانی . از خنجر زهرآبگون هفت اژدها را ریخت خون همت ز نه پرده برون، دل هشت مرعا داشته . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٣٨٤). عهد چون بستند و رفتند آن زمان سوی مرعی ایمن از شیر ژیان . مولوی . نگهبان مرعی بخندیدو گفت نصیحت ز منعم نشاید نهفت . سعدی (بوستان چ شوریده ص ٨٥).
مرعی . [ م َ عی ی ] (ع ص ) نعت مفعولی از رَعْی و رِعایة. رجوع به رعی و رعایة شود. رعایه کرده شده . ملحوظ. آنچه رعایت کرده شود. (از اقرب الموارد). نگاهبانی شده و چشم داشته شده : چون مقرر گشت که مصالح دین بی شکوه پادشاهان دیندار نامرعی است ... فرضیت طاعت ملوک که فواید دین و دنیا بدان بازبسته است هم شناخته شود و روشن گردد. (کلیله و دمنه ). - مرعی داشتن ؛ نگاه داشتن . حفظ کردن . ملاحظه کردن . پاس داشتن . ◄ چرانیده شده . آنچه چریده شود. (از اقرب الموارد). ◄ چراکننده . لیس المرعی کالراعی ؛ چراکننده مانند چرنده نیست . (ناظم الاطباء).