مرغ آبی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرغ آبی . [ م ُ غ ِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) هر مرغی که در آب زندگی می کند. (ناظم الاطباء). ابن الماء. (دهار) : مرغ آبی به سرای اندر چون نای سرای باژگونه به دهان باز گرفته سرنای . لامعی . روان گشته به نقلان کبابی گهی کبک دری گه مرغ آبی . نظامی . بجفت مرغ آبی باز کی شد پری با آدمی دمساز کی شد. نظامی . دستگاهی که نه تشویش قیامت باشد مرغ آبیست چه اندیشه کند طوفان را. سعدی . مخوان سوی بهشتم زین خرابی که با ماهی نسازد مرغ آبی . میر خسرو (آنندراج ). قوق، مرغ آبی دراز گردن . (منتهی الارب ). ◄ مرغابی . بط. رجوع به مرغابی شود.