مرغ زن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرغ زن . [ م َ غ َ زَ ] (اِ)ماه ایران باستان، مطابق تقریباً شباط و فوریه . (یادداشت مرحوم دهخدا). یکی از اسامی نه ماهی که در کتیبه ٔ بیستون ذکر شده «مرغ زن » است و آن ماه دوم از زمستان (انامک - مرغ زن - وی یخن ) بوده است و ظاهراً معنی چمن زن میدهد. (از تاریخ ایران باستان ص ١٤٩٩).
مرغزن . [ م َ غ َ زَ ] (اِ) گورستان . (جهانگیری ) (آنندراج ) (انجمن آرا). قبرستان . (ناظم الاطباء). مرزغن : هر که را راهبر زغن باشد گذر او به مرغزن باشد. رودکی . وقت صلحش کس نداندمرغزن از مرغزار وقت خشمش کس نداند مرغزار از مرغزن . منوچهری . هیچ نندیشی که تا خود چون بود انجام کار مرغزار آمد جزای فعل تو یا مرغزن . سنائی . آن جهان داری که گشت اندر نبرد مرغزار از زخم تیغش مرغزن . امامی هروی (از آنندراج ).