مرغاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرغاب . [ م ُ ] (اِخ ) نام رودی به افغانستان و آن یکی از آب راهه های جیحون است و نام ترکی آن آق سو باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
مرغاب . [ م ُ ] (اِخ ) نام محلی به فارس و مجسمه ٔ (ذوالقرنین ) کورش، بدانجا است . (یادداشت مرحوم دهخدا). مشهد مرغاب . رجوع به مشهد مرغاب شود.
مرغاب . [ م َ ] (اِخ ) نهری است به مرو شاهجان . (از منتهی الارب ). رودخانه ای است که از پهلوی شهر مرو (مرو شاهجان ) می گذرد و آن را مرورود (مروالرود) نیز گویند یعنی رودخانه ٔ مرو. (از برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). نام دیگر مروالرود است . (روضةالصفا ج ٣ در فصل وفات مهلب بن ابی صفرة) (یادداشت مرحوم دهخدا) : و للمرو نهر عظیم ... و یعرف هذا النهر بمرغاب ای ماء مرو. (صور الاقالیم اصطخری ).