مرغاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرغاد. [ م ُ غادد ] (ع ص ) مرد سخت خشمناک که هیچ نشنود. (منتهی الارب ). کسی که از شدت خشم پاسخ شخص را ندهد. (از اقرب الموارد). ◄ بیماری که اندک سستی و ناتوانی در وی باشد. ◄ خوابیده ٔ ناتمام خفته . ◄ به شک در کاری شونده، و مردد درآمیخته رای که وجه آن را درنیابد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شیر که هنوز تیره نشده بود. (مهذب الاسماء).