مرغان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرغان . [ م ُ ] (اِ) ج ِ مرغ . پرندگان . طیور. رجوع به مرغ شود: ابالة، ابیل ؛ گله ٔ مرغان . (دهار). بغاث ؛ مرغان خرد وضعیف که شکار نکنند. خشاش ؛ مرغان خرد. (دهار). غَیف ؛ گروه مرغان . (منتهی الارب ). قَواطع؛ مرغان که از بلادگرمسیر به سردسیر روند یا برعکس آن . (منتهی الارب ). - مرغان اولی اجنح ؛ مرغان اولی اجنحة رجوع به ترکیب بعد شود : چو طاوسان هندی رقص آغاز چو مرغان اولی اجنح بپرواز. میرغازی شهید (از آنندراج ). - مرغان اولی أجنحه ؛ طایران صاحب بازوها، و این کنایه است از فرشتگان و ملائکه . (از غیاث ) (از آنندراج ). - مرغان سدره ؛ کنایه از ملائک و فرشتگان باشد. (برهان ) (آنندراج ). - مرغان شاخ سدره ؛ ملائکه . - مرغان شکاری ؛ عتاق . (منتهی الارب ). راسته ای از پرندگان که دارای منقاری قوی و خمیده می باشند و در انتهای نیمه ٔ فوقانی منقار خود دارای زائده ای دندانی شکل هستند که دنباله ٔ پوست روی آن را می پوشاند و انگشتانشان به چنگالهای قوی خمیده ختم می شود. مرغان شکاری به دو دسته ٔ شکاریان روزانه و شکاریان شبانه تقسیم می شوند. و مهمترین شکاریان روزانه عقاب، شاهین، قوش (باز)، کرکس و قرقی است و از جمله شکاریان شبانه جغد و مرغ حق است . - مرغان عرشی ؛ کنایه از ملائکه و فرشتگان . (از برهان )(از آنندراج ). - مرغان قاف ؛ سیمرغها. عنقاها : باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آیین پادشاهی . حافظ. ◄ ماکیانها. مرغان خانگی . دجج . - مرغان خانگی ؛ ماکیانها.
مرغان . [ م ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه شهرستان مشهد، در ١٣هزارگزی شرق مشهد و ٢هزارگزی شرق کشف رود. با ١٨١ تن سکنه . آبش از رودخانه . محصولش غلات . و راه آن اتومبیل رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
مرغان . [ م ُ ] (اِخ ) قریه ای است در دو فرسنگ و نیمی مشرق شیراز. (از فارسنامه ٔ ناصری ). - آب مرغان ؛ چشمه ای در میان شیراز و اصفهان . (ناظم الاطباء). ◄ سیرگاهی در حوالی شیراز. ◄ چشمه ای در کوهسار سمیرم و قمشه که به اعتقاد عوام آب آن را برای دفع ملخ برند و بر کشتزارها و باغها پاشند متعاقب آن مرغان در رسند و ملخها را به منقار دو نیمه کنند. آب سار.