مرغز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرغز. [ م َ غ َ / غ ُ ] (اِخ ) نام جایی و مقامی است . (برهان ) (از جهانگیری ). موضعی است به حدود غور و هرات . موی گوسفندان آنجا نرم و بلند و پیچیده است که در زمستان در زیر پا نهند و بر آن نشینند. (آنندراج ). مرحوم دهخدا در این مورد چنین نوشته است : گمان می کنم فرهنگ نویسان از کلمه ٔ مرغزی که منسوب به مرو است به اشتباه افتاده و مرغز را نام محلی فرض کرده باشند.
مرغز. [ م َ غ ُ / م ُ غ ُ ] (اِ) نام نژادی از بز از نژاد آنقره و دارای پشم ابریشمین است، در کردستان فراوان و پشم آنها به مصرف پشتک و عبا و یاپونچی و سایر پارچه های قیمتی میرسد. (جغرافیای سیاسی کیهان ). بزآنقره . بز کشمیری . (یادداشت مرحوم دهخدا). پوست بز آن قره . پوست بز کشمیری که آستر جامه ٔ زمستانی کنند. (یادداشت مرحوم دهخدا) .