مرقوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) نوشته شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) نوشته شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرقوم . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از رقم . رجوع به رقم شود. ◄ خطدار. (منتهی الارب ). مکتوب . ◄ نگارش یافته و نگاشته شده . (ناظم الاطباء). نوشته شده . مسطور : الف را بر اعداد مرقوم بینی که اعداد فرعند و او اصل والا. خاقانی . نه سوره از پی ابجد همی شود مرقوم نه معنی از پی اسما همی شود پیدا. خاقانی . - کتاب مرقوم ؛ نامه ٔ مهر کرده . (منتهی الارب ) : و مااَدری̍ک ما سجین، کتاب مرقوم . (قرآن ٨/٨٣ و ٩). و ما ادرای̍ک ماعلیون، کتاب مرقوم . (قرآن ١٩/٨٣ و٢٠). ◄ بیان شده و توصیف شده . ◄ شمرده شده و در پیش ذکر شده . (ناظم الاطباء). ◄ ثور و حمار وحش مرقوم القوائم ؛ که پاهایش خطدار به سیاهی باشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
نوشته شده