مرمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرمة. [ م َرَم ْ م َ ] (ع مص ) مرمت . اصلاح نمودن و نیکو کردن چیزباخلل را. (از منتهی الارب ). اصلاح کردن بنا و چیزی دیگر را. (از اقرب الموارد). به اصلاح آوردن خلل . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ نیکو کردن حال کسی را. رَم ّ شأنه . ◄ گرفتن ستور چوبها را به دهن و خوردن . ◄ خوردن چیزی را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ نگریستن با چشم تیر را تا آن را برابر کنند. رَم ّ سهمه بعینه . (از اقرب الموارد). رَم ّ. و رجوع به مرمت و رم شود.
مرمة. [ م َ رَم ْ م َ ] (ع اِ) لب گاو و هر حیوان که شکافته سُم باشد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ).