مرمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرمی . [ م َ ما ] (ع مص ) مصدر میمی از رمی و رمایة. (از اقرب الموارد). رجوع به رمی و رمایة شود. ◄ (اِ) مقصد. (منتهی الارب ). مکان پرتاب کردن . ج، مَرامی . (از اقرب الموارد). و از آن است حدیث «لیس ورأاﷲ مرمی »؛ یعنی مقصدی که آمال بسوی آن افکنده شود. (از منتهی الارب ).
مرمی . [ م ِ ما ] (ع اِ) وسیله ای که بدان تیراندازی کنند. ج، مَرامی . (از اقرب الموارد).
مرمی . [ م َ می ی ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رمی و رمایة. رجوع به رمی و رمایة شود. افکنده شده . افکنده . انداخته . انداخته شده . پرتاب شده . گشاد داده .