مرهوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرهوب . [ م َ ] (ع ص ) صیغه ٔ اسم مفعول از رهب، که درست نباشد چرا که رهب، ترسیدن، لازم است . (از غیاث ) (از آنندراج ). آن که از وی بترسند؛ واﷲ تعالی مرهوب ؛ أی ة مرهوب عقابه . (ناظم الاطباء) : رعیت بلدان ازمکاید ایشان مرهوب و لشکر سلطان مغلوب . (گلستان ). - مرهوب اللسان ؛ آنکه مردم از زبان او ترسند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
مرهوب . [ م َ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الموارد). ◄ (اِخ ) از اعلام است . ◄ نام اسبی است . (از منتهی الارب ).