مروارید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ) [ په. ] (اِ.) گوهری است سفید و درخشان که درون صدف مروارید به وجود میآید و در جواهرسازی مصرف میشود. به رنگ سیاه و زرد نیز یافت میشود و نوع سفید آن مرغوب تر است.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ) [ په. ] (اِ.) گوهری است سفید و درخشان که درون صدف مروارید به وجود میآید و در جواهرسازی مصرف میشود. به رنگ سیاه و زرد نیز یافت میشود و نوع سفید آن مرغوب تر است.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مروارید. [ م ُرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سور سور بخش کامیاران شهرستان سنندج، در ١٢هزارگزی شمال کامیاران کنار راه کرمانشاه به سنندج، در منطقه کوهستانی معتدل واقع و دارای ٥٢٤ تن سکنه است .آبش از چشمه، محصولش غلات و لبنیات و شغل مردمش زراعت و گله داری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
مروارید. [ م ُرْ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان کزاز بالا بخش سربند شهرستان اراک، در ١٥هزارگزی شمال غربی آستانه و ٨ هزارگزی راه همدان به اراک و در دامنه ٔ سردسیری واقع و دارای ٦٥٦ تن سکنه است .آب آن از قنات، محصولش میوه جات و شغل مردمش زراعت وقالیچه بافی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
مروارید. [ م ُرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان زنجان، در ٣٣هزارگزی شرق زنجان و ٩هزارگزی راه طهران به زنجان و در دامنه ٔ سردسیری واقع و دارای ٤١٢ تن سکنه است . آب آن از چشمه، محصولش غلات و شغل مردمش زراعت و مکاری است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه