مروخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مروخ . [ م َ ] (ع اِ) روغن و جز آن که بر اندام مالند و چرب کنند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مالیدنی چنانکه روغن و امثال آن به بدن . ج، مروخات . (یادداشت مرحوم دهخدا): مَرْخ ؛ مروخ مالیدن بر اندام . (از منتهی الارب ).
مروخ . [ م ُ ] (ع مص ) در ابن البیطار این مصدر به جای مصدر «مرخ » بکار رفته است به معنی مالیدن :شحم الاسد بلیغ فی تقویة الجماع بلوغا عجیباً، مُروخا بِه و مُسوحا. (ابن البیطار). و رجوع به مرخ شود.