مرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ) [ ع. ] (مص ل.) گذشتن، گذر کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ) [ ع. ] (مص ل.) گذشتن، گذر کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرور. [ م ُ ] (ع مص ) گذشتن و رفتن . (از اقرب الموارد) (غیاث ). بگذشتن . (المصادر زوزنی ). بشدن . (تاج المصادر بیهقی ). بگذشتن و بشدن . (دهار). گذرکردن . مرور أزمنه، مرور ایام، مرور اعوام، مرور ایام و لیالی، مرور لیالی، مرور زمان، مرور شهور و اعوام، مرور سنین، از ترکیبات اضافی کلمه است . - به مرور ؛ کم کم . اندک اندک . تدریجاً. آهسته آهسته . متدرجاً: به مرور دهور، به مرور زمان . - عبور و مرور ؛ آمد و شد. شد و آی . آی وشو. شو و آی .رفت و آمد. - مرور زمان ؛ در اصطلاح حقوق جزا، گذشتن مدتی است از تاریخ ارتکاب جرم (یا تاریخ صدور حکم مجازات ) بدون اینکه مجرم مورد تعقیب قرار گرفته باشد (یا در صورت صدور حکم، مجازات در حق او مجری نشده باشد). در این صورت مجرم تعقیب نشده قابل تعقیب نیست و مجرمی که مجازات در حق او اعمال نشده حکم مجازات در حق او قابل اجرا نخواهد بود. قسمت اول را مرور زمان جرم و قسمت دوم را مرور زمان مجازات نامند. (فرهنگ حقوقی ). اسقاط حق کیفر دادن مجرم است بسبب گذشتن مدت مقرر درقانون جزا. اسقاط حق مطالبه است از مدیون پس از گذشتن مدت مقرر در قانون آئین دادرسی مدنی . - ◄ در اصطلاح آئین دادرسی مدنی ؛ عبارت از گذشتن مدتی است که به موجب قانون پس از انقضای آن مدت، دعوی شنیده نمی شود. (فرهنگ حقوقی ). به موجب ماده ٔ ٧٣٧ آئین دادرسی مدنی مرور زمان در کلیه ٔ دعاوی راجعه به اموال اعم از منقول و غیرمنقول و حقوق و دیون و منافع و محصول واسباب تملک و ضمان و دعاوی دیگر ده سال است جز در موارد مستثنی شده در قانون و به موجب ماده ٔ ٧٣٨ در دعوی ملکیت یا وقفیت نسبت به عین غیر منقول مدت مرور زمان بیست سال است . مواد ٧٣٩ و ٧٤٠ نیز مدت مرور زمان را نسبت به دعاوی مختلف در موارد مختلف معلوم کرده است . ◄ (اِ) گذار. گذر. (یادداشت مرحوم دهخدا). گذر و محل گذر و جای گذر و عبور و محل رفتن و گذار و خیابان و گذرگاه . (ناظم الاطباء).
مرور. [ م ُ ](ع اِ) ج ِ مَرّة. (منتهی الارب ). رجوع به مرة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
تکرار، دوره مطالعه یادآوری رفتن، طی، عبور، گذر، گذشتن
واژگان فارسی سره واژهدان
رفت و آمد، دوباره نگریستن، دوباره خواندن، بازنگری، بازبینی