مروض
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مروض . [ م َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر روض و ریاضة. رجوع به روض و ریاضة شود. ◄ فرس مروض ؛ اسب رام کرده . (منتهی الارب ). مطیع و مسخر شده و راه رفتن را آموخته . (از اقرب الموارد).
مروض . [ م ُ رَوْ وِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ترویض . رجوع به ترویض شود. ریاضت دهنده . (غیاث ) (آنندراج ).
مروض . [ م ُ رَوْ وَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر ترویض . رجوع به ترویض و مَروض شود.ریاضت داده شده . (غیاث ) (آنندراج ). کره اسب مطیع و مسخرشده و راه رفتن را آموخته . (از اقرب الموارد). - مروض کردن ؛ رام کردن . آموخته ساختن . ریاضت دادن : نفسها را تا مروض کرده ام زین ستوران بس لگدها خورده ام . مولوی .