مروع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مروع . [ م َ ](ع ص ) نعت مفعولی از مصدر رَوع . رجوع به روع شود. ترسانیده شده . (غیاث ). ترسیده . بیم کرده : قاصداً آن روز بیوقت آن مروع از خیالی کرد با خانه رجوع . مولوی (مثنوی ج ٤ ص ٢٨٧).
مروع . [ م ُ رَوْ وِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ترویع. رجوع به ترویع شود. سهمگین و هولناک . (ناظم الاطباء).
مروع . [ م ُ رَوْ وَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر ترویع. رجوع به ترویع شود. ◄ مرد درست و راست فراست، یا آن که در دل او صواب انداخته باشند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ کسی که بیم وخوف در دل او راه یافته باشد. (از اقرب الموارد).