مروق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مروق . [ م ُ ] (ع مص ) بیرون گذشتن تیر از نشانه و نرسیدن بر آن . (از منتهی الارب ). داخل شدن تیر در نشانه و خارج شدن آن از سمت دیگر یعنی از غیر محل خود، و از آن است مروق از دین، یعنی بسبب بدعت یا ضلال از دین خارج شدن، که صفت آن مارق باشد.(از اقرب الموارد). بیرون گذشتن تیر از آنچه بر آن آید و از دین و سنت بیرون آمدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ خارج گردیدن از دین و آیین . ◄ به سرعت و شتاب نیزه زدن . (از منتهی الارب ). ◄ بسیار کردن شوربا را. (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مرق . (اقرب الموارد). ◄ شوربا در دیگ کردن . (از منتهی الارب )(اقرب الموارد). ◄ نوعی از پوست تر نهاده باز کردن . (از منتهی الارب ). مرق . (اقرب الموارد). و رجوع به مرق شود. ◄ پراکنده شدن دانه های انگور بر اثر باد یا غیر آن . (از اقرب الموارد).
مروق . [ م ُ ] (ع اِ) ج ِ مَرْق . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به مرق شود.
مروق . [ م ُ رَوْ وِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ترویق . رجوع به ترویق شود. صاف کننده . پالاینده . ◄ رواق سازنده یعنی معمار و کسی که پرده بر سقف خانه بندد. (غیاث ) (آنندراج ) : قدرش مروقیست بر این سقف لاجورد فرش رفوگری است بر این فرش باستان . خاقانی .