مرون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرون . [ م َ ] (ع ص ) مغلوب و مقهور. (از منتهی الارب ).
مرون . [ م ُ ] (ع مص ) نرم شدن . (تاج المصادر بیهقی ). نرم گردیدن با اندک سختی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ سخت گردیدن دست بر کار و سخت گردیدن روی بر امر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ عادت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). خوی کردن بر چیزی . (از منتهی الارب ). اعتیاد یافتن بر چیزی و ادامه دادن آن . (از اقرب الموارد). ◄ فرسوده شدن . (تاج المصادر زوزنی ). مرانة. مرونة.