واژه جو

مرکب انداختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مرکب انداختن . [ م َ ک َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از تاختن و حمله کردن : مسلمانان در موافقت او مرکب انداختند و نیک بکوشیدند. (ترجمه ٔ اعثم کوفی ص ١٠٥).

معنی مرکب انداختن | واژه جو