مرکبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرکبة. [ م ُ رَک ْ ک ِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث مرکب . مرکبه . ج، مرکبات . رجوع به مرکب شود.
مرکبه . [ م ُ رَک ْ ک َ ب َ ] (از عربی ص، اِ) رجوع به مرکب و مرکبة و مرکبات شود. - اعضای مرکبه ؛ اعضای آلیه . رجوع به «اعضاء» و «آلیه » شود. - حمی مرکبة ؛ تبی که سبب آن دو خلط باشد یا بیشتر. (بحر الجواهر). - قضیه ٔ مرکبه ؛ عبارت از قضیه ٔ موجبه ای است که معنای آن مرکب از دو قضیه باشد یکی موجبه و دیگری سالبه . مثال : کل انسان ضاحک لا دائماً، زیرا لادوام اشارت به قضیه ٔ دیگر است که سالبه است . قضایای مرکبه هفت اند: شرطیه ٔ خاصه، عرفیه ٔ خاصه، وقتیه، منتشره، وجودیه لاضروریه، ممکنه ٔ خاصه، وجودیه ٔ لادائمه . (فرهنگ علوم عقلی از دستور العلماء).