مرکل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرکل . [ م َ ک َ ] (ع اِ) راه . (منتهی الارب ). طریق . (اقرب الموارد). ◄ پهلوی ستور که بر وی لگدرسد در راندن و تاختن . (دو تا را مرکلان، و جمع را مَراکل گویند). (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مرکل . [ م ِ ک َ ] (ع اِ) پای . (منتهی الارب ). پای شخص سوار. (از اقرب الموارد).
مرکل . [ م ُ رَک ْ ک َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر ترکیل . رجوع به ترکیل شود.