مرکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرکن . [ م ِ ک َ] (ع اِ) لگن و تغاره ٔ بزرگ که در وی جامه شویند. (منتهی الارب ). تغار و نیم لگن . (دهار). اجانه که جامه در آن شویند. (از اقرب الموارد). تشت کوچک . لگنچه . ج، مَراکن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) : امروز دومرده پیش گیرد مرکن فردا گوید تربی از اینجا برکن . سعدی .
مرکن . [ م ُ رَک ْ ک َ ] (ع ص )نعت مفعولی از مصدر ترکین . رجوع به ترکین شود. ◄ ضرع مرکن ؛ پستان بزرگ چارپایان گویی که دارای ارکان است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ وزین و سنگین شده . (از اقرب الموارد).