مریر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مریر. [ م َ ] (اِ) به لغت مصر، مرار است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به مرار شود.
مریر. [ م َ ] (ع ص ) تلخ . ج، مِرار. (ناظم الاطباء). ◄ مرد توانا و بازهره . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ محکم و استوار: أمر مریر. (از اقرب الموارد). ◄ رسن سخت تافته و دراز باریک . (از منتهی الارب ). رسن که لطیف و نرم و دراز و سخت تافته باشد. (از اقرب الموارد). ◄ زمین خالی و فارغ از هرچیزی . ◄ (اِ) عزیمت و آهنگ . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ گویند استمرّ مریره ؛ یعنی بعد از سستی و ضعف، توانا و قوی گشت . (از اقرب الموارد). ج، مَرائر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مریر. [ م ُ رَی ْ ی ِ / م ُ رَی ْ ی َ ] (ع ص ) نعت فاعلی و مفعولی از مصدر ترییر. رجوع به ترییر شود. ◄ آنکه از فربهی در اذیت باشد. (ناظم الاطباء).