مریش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مریش . [ م َ ] (ع ص، اِ) تیر پَر نهاده . (منتهی الارب ). تیر که برآن پرنهاده باشند تا چون پرنده آن را به هوا برد. (از اقرب الموارد). ◄ ما له أقَذﱡ ولا مریش ؛ یعنی او را نه چیزی و نه مالی و نه قومی است . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). و رجوع به مُرَیَّش شود.
مریش . [ م ُ رَی ْ ی َ ] (ع ص، اِ) نعت مفعولی از مصدر ترییش . رجوع به ترییش شود. ◄ تیر پَر نهاده . (منتهی الارب ). تیر که بر آن پر نهند تا چون پرنده آن را به هوا برد. (از اقرب الموارد). و رجوع به مَریش شود. ◄ شتر بسیارپشم و کم گوشت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ چادر منقش . (منتهی الارب ). برد موشّی بصورت پر. (از اقرب الموارد). ◄ مرد سست پشت و صلب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ هوده و هودج اصلاح یافته از دوال و مانند آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ شخصی که سلطان او را «ریشه » و پَر بدهد تا به علامت شرف و افتخار آن را بر سر نهد. (از اقرب الموارد).