واژه جو

مزاح کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مزاح کردن . [ م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) احماض . (منتهی الارب ). مزح . (دهار). رجوع به مزاح و خوش طبعی کردن شود.

معنی مزاح کردن | واژه جو