مزاولت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ وِ لَ) [ ع. مزاولة ] (مص ل.) به کاری اشتغال ورزیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ وِ لَ) [ ع. مزاوله ] (مص ل.) به کاری اشتغال ورزیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزاولت . [ م ُ وَ ل َ ] (از ع، مص ) اشتغال ورزیدن در کاری و مروسیدن و رنج کشیدن در آن و اراده ٔ کاری کردن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مزاولة. کوشش در چیزی و رسیدن به کار. (ناظم الاطباء). خو کردن به کاری . عادت کردن به چیزی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : شرف مردی را بدان توان شناخت که از ملابست اعمال دون و مزاولت امور حقیره اجتناب نماید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا منسوب به جالینوس ).