مزایده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ یِ دِ) [ ع. مزایدة ] (مص م.) در معرض فروش گذاشتن چیزی به نحوی که هر خریداری که قیمت بیشتر پیشنهاد کرد، به وی فروخته شود؛ حراج ؛ مقابل مناقصه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ یِ دِ) [ ع. مزایده ] (مص م.) در معرض فروش گذاشتن چیزی به نحوی که هر خریداری که قیمت بیشتر پیشنهاد کرد، به وی فروخته شود؛ حراج ؛ مقابل مناقصه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزایده . [ م ُ ی َ دَ ] (از ع، مص ) بر یکدیگر افزودن . (تاج المصادر) (زوزنی ). بالای دست هم رفتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). افزودگی از طرفین . (ناظم الاطباء). چیزی را در معرض فروش گذاشتن که هر خریداری که بیشتر بها گوید مال او باشد که لفظ دیگرش حراج است . مثال : دولت هر چه میفروشد به مزایده است هر چه می خرد به مناقصه .(فرهنگ نظام ). حراج . من یزید. من زاد. مقابل و خلاف مناقصه . رجوع به حراج و «من یزید» و «من زاد» شود. - به مزایده گذاشتن ؛ به من مزید نهادن . حراج کردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). به من زاد نهادن . فروختن به هر که بیشتر خرد.
واژگان فارسی سره واژهدان
همافزایی، فزون فروش، فرا فزونی، بیش فروش، بهافزونی، ارزافزایی