واژه جو

مزدبری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مزدبری . [ م ُ ب َ ] (حامص مرکب ) مزد بردن . پاداش گرفتن . به سزا رسیدن ثواب و کرفه یافتن : مهر و کینش دو گره را سبب مزدبری است این شود زین به بهشت آن شود از آن به سقر. فرخی .

معنی مزدبری | واژه جو