واژه جو

مزدوری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مزدوری .[ م ُ ] (حامص مرکب ) مزدور بودن . عمل مزدور. حالت مزدور بودن . اجیر بودن . مزدگیری در مقابل انجام کاری : رحمن است که راه مزدوری آسان کند. (کشف الاسرار ج ١ ص ٣٢). ◄ استیجار. (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ اجراء. اجرة. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ محنت و زحمت بدنی . ◄ اجرت کار و مواجب . (ناظم الاطباء).

معنی مزدوری | واژه جو