مزرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزرد. [ م ُ زَرْ رَ ] (ع ص ) زره حلقه . حلقه . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) : بأسش چون نسج عنکبوت کند روی جوشن خرپشته را و درع مزرد. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ١٨). گفتی صرح ممرد است یا جوشن مزرد. (سندبادنامه ص ١٢١).
مزرد. [ م ِ رَ ] (ع اِ) رشته ای که بدان گلوی شتر را بندند و خبه کنندتا نشخوار از شکم بدهان نیارد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زراد. مِخنقة. (اقرب الموارد).
مزرد. [ م َ رَ ] (ع اِ) گلو. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).حلق . (بحر الجواهر). ◄ خشکنای گلو. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).