مساغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِ.) معبر، گذرگاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِ.) معبر، گذرگاه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مساغ . [ م َ ] (ع مص ) مصدر میمی است از سوغ . آسان به گلو فروشدن چیزی . گوارندگی . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به سوغ شود. ◄ (اِ) جای گذر و راه . (منتهی الارب ). مدخل . (اقرب الموارد). جای روانی چیزی و جای روان شدن و جواز. (غیاث ) (آنندراج ). گذرگاه : متصل نبود سفال دو چراغ نورشان ممزوج باشد در مساغ . مولوی (مثنوی ). در حضور آفتاب خوش مساغ رهنمائی جستن از نور چراغ . مولوی (مثنوی ).