واژه جو

مسالم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مسالم . [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر مسالمة. صلح کننده و آشتی کننده با کسی . رجوع به مسالمة و مسالمت شود. ◄ معاهد. عهدی . کافری که با مسلمانان پیمان دارد. آن کافر که قوم او با مسلمانان عهد دارند. خلاف حربی . (یادداشت مرحوم دهخدا).

معنی مسالم | واژه جو