واژه جو

مساهلة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مساهلة. [ م ُ هََ ل َ ] (ع مص ) مساهلت . مساهله . آسانی کردن با کسی . (منتهی الارب ). با کسی آسان فراگرفتن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). نرم کردن و آسان گرفتن با کسی . (اقرب الموارد). سهل انگاری کردن . سهل گرفتن . آسان گرفتن . و رجوع به مساهلت شود. - مساهله کردن ؛ مدارا کردن . اغماض کردن . تساهل کردن .

معنی مساهلة | واژه جو